سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک

هی غریبـــه...

شب عروسی کت و شلوار سیاهش را به او بپوشان...

رنگ سیاه به مرد من خیلـــــی می آیـــــد...

بند کرواتش را خودت سفت کن...

این کار را دوست دارد...

وقتی دستانت را میگیرد...

خودت را در آغوش او بینداز...

با این کار احساس آرامش میکند...

زحمت تاج عروس را نکش...

سلیقه اش را خوب میدانم،برایت گرفته است...

خلــــــاصه کنم غریــــــــبـــــــه...

جان تو و جـــان مرد من...




تاریخ : یادداشت ثابت - پنج شنبه 94/10/4 | 8:15 عصر | نویسنده : یه آشنا | نظر


♥?این پستم تقدیم میکنم ب اونایی ک عشقشون از دست دادن مث من ک ساده بودم♥?

?امشب دیدیش؟
?آره..
?دلت تنگ شده بود؟
 ? آره...
?این فقط از دور بود!
? همینم برام کافیه...
?چرا دوباره داری گریه میکنی؟
? دلتنگشم...
? خسته نشدی از بس منتظرش موندی؟؟
?نه...
?ولی اون بهت فکر نمیکنه!!
? برام مهم نیست...
?تو حتی به عکسشم قانع ایی,چرا؟؟؟
? نمیدونم...
?اون کنار یکی دیگه خوشه!!!
?آرزومه خوشیش...
?تو دیوونه ای!؟؟
? آره دیونه ی اون...
?کاش اونم اینقد تو رو میخواست!
? قبلا میخواست...
?بس کن میمیری!!!
? واسه اون مردن آرزومه...
?من مهم نیستم؟؟
?خب تو باعثی که نمیتونم فراموشش کنم...
? تا کی؟؟؟
?انقد منتظر میمونم تا برگرده...
?اگه بر نگشت؟؟
? میمیرم...
?گناه من چیه که دل تو شدم؟
? تو هم بی تقصیری مث من...
? ولی من خسته شدم!!
? من هنوز خسته نشدم...
?آخــــــــــه...
? هیس دلم بس میکنی یانه؟
?بس نمیکنم تو داری خودتو میکشی!!!
? بـــــه درکــــــــــ مـــــن هـــــنـــــوز دوســـــشـــــدارم حتـــــی اگـــــه مـــــال مـــــن نـبـــــاشـــــه!!

دلم شکستدلم شکستگریه‌آورگریه‌آوردلم شکستدلم شکست




تاریخ : یکشنبه 95/2/12 | 12:42 عصر | نویسنده : یه آشنا | نظر

ببین داداشــــــــ مــن??
من تجربــــــه کردم??
عاشـــــقش کردم??
وابســـــته اش کردم??
در عین حال که باور داشتم عاشـــقم شده??
ذره ذره??
دلشـــو شکستم??
غرورشـــو خورد کردم??
گفتم نمـــــیخوامت??
گفتم دوســــتت ندارم??
گفتم برو پی زندگـــیت??
گفتم دیگه به من زنگ نمیـــــزنیاااا??
گفتم نبینم دیگه جلو چشــــمم باشیااا??
??ولـــــــی??
روزی رسید که فهمیدم بــــد کردم??
اونم دلــــــ داره??
احســــاس داره??
غــــــرور داره??
اونم خـــــدای خودشـــو داره??
فهمیدم تنها کســـــش بودم
امیـــدشو نا امـــید کردم??
فهمیدم تموم اون لــــوس بازیاش برای من بوده??
فقط برای اینکه شــــادم کنه????
فهمیدم وقتی میگفته دوســـــتت دارم از ته قلب کوچــــولوش بوده????
فهمیدم تک پر خودم بوده که هی کنتــــرلم میکرده و زنگ مـــیزده??
فهمیدم حتی با این همه بــــلا،دلش نیومده نفرینــــــم کنه??
ته دلش تا خواسته بگه بیمـــــعرفت??گفته خداجونم مواظبـــــش باش??
فهمیدم بــــــد کردم??
فهمیدم نامــــردی کردم??
فهمیدم بیمعــــرفتی کردم?
ولــــــــی:
خیلی دیر فهــــمیدم??
اینقدر دیـــر که خدا به زمیـــــن گرم زدم?
حالاست که میفهمم خــــدا صدای دل همون دخــتر عاشــقو شنیده??
فرشـته کوچولوی من،عشـقم،خانـومم،تموم وجـودم،امیدزن
دگیم.
 امــــیدوارم روزی منوببخـــــشی????
شکســـــتن دل یه دختــــــرتاوان داره بفهمید...




تاریخ : یکشنبه 95/1/29 | 8:7 عصر | نویسنده : یه آشنا | نظر

خیلی از ما ها موندیم،

پای کسی که،

ذره ای ارزش موندن نداشت..

و هیچوقت نفهمید دوست داشتن یعنی چی....

خیلی از ما ها ساختیم؛

با بدی ها و خوبی های یه آدم..

که به همه چیز فکر کرد الا به ما..

برای همه وقت داشت الا برای ما...

خیلی از ما ها گذشتیم؛

از بدترین خطای بهترین آدمای زندگیمون....

همون کسایی که توی سخت ترین شرایط، تنهامون گذاشتن...

خیلی از ما ها بودیم؛

وفادار به کسی که،

به همه پایبند بود الا ما...

که برامون همه چی بود...

خیلی از ما ها شکستیم؛

به خاطر کسی که هیچوقت نفهمید؛

تعهد،

دوست داشتن،

گذشتن،

یعنی چی...

خیلی از ما ها مدت ها پیش مردیم؛

توی سکوتی که ؛

هیچوقت،

هیچ کس،

هیچ جوره،

درکش نکرد....




تاریخ : شنبه 95/1/28 | 10:8 صبح | نویسنده : یه آشنا | نظر


امسال آنقدر خود را با مشغله هایم مشغول کرده بودم که

مجالی برای دلتنگیهایم نمانده بود

ولی باز امشب دیوانه گیم بالا زده است...

نه سکوت نه موسیقی هیچ چیز آرامم نمی کند...

بازآمده ام بنویسم ...

آمده ام این ذهن پر از پوچی را در این صفحه سیاه خالی کنم...

انگار امسال هوای نبودنت سردتر است ...

دستانم توان نوشتن ندارد...

انگار تمام خاطراتم یخ زده است...

من سردم است ...

گویی خیال بودنت هیچ گاه گرمم نخواهد کرد...

میدانی ...

زخمهای من همه از عشق است...

چرا این روزها دروغگوها مهربانند و شیادها عاشق...

این روزها قد عشق به رختخواب می رسد...

خدایا این روزها از آدم ها دلگیرم...

از خیانت ها ...

از نگاههای پر هوس...

از عشق های پوچ...

خدایا در این روزهای ناآرام ...

پناه دل بی قرارم باش...

در پایان حرفهایم...

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده

باور نمیکنم اینک بی توام

هنوزدر حسرت چشمهایت هستم ،

چشمهایی که با دیدنش دنیایم عاشقانه میشد

بگذار اعتراف کنم...

هنوز هم عاشقم ، عاشق آن بهانه هایت…

 

 




تاریخ : دوشنبه 95/1/23 | 7:36 عصر | نویسنده : یه آشنا | نظر




تاریخ : یکشنبه 94/10/20 | 11:35 عصر | نویسنده : یه آشنا | نظر

لعـــــــــــنــــــــت بـــه وَقتایے کِہ پَسَم میزَدے اَما مَن باعِشق صِدات میزَدَم
لعـــــــــنــــــــــت بـــه وَقتایے کِہ بایَد غرورَمو حِفظ میکَردَم اَما تَرجیح دادَم رابِطَمونو حِفظ کُنَم
لعـــــــــنــــــــــت بـــه وَقتایے کَہ مَنو اَز قَلبِت بیرون کَردِہ بودے اَما مَن پشت دَر قَلبِت واسہ داشتَنت جون میدادَم
لعـــــــــنــــــــــت بـــه شَبایے کِہ تو بایاد عِشق جَدیدِت میخوابیدے
لعـــــــــنــــــــــت بـــه روزایے کِہ بِخاطِر بودَن باتو دِل عَزیزتَرین کَساے زِندِگیمو شِکستَم
آرہ عِشق مَن
لعـــــــــنـــــــــت بـــه وَقتایے کِہ بایَد میرَفتَم وَلے موندَم
لعـــــــــنـــــــــت بـــه تَمام
روزا
شَبا
ساعَتا
دَقیقہ ها
ثانیہ ها
وَحَتے لَحظِہ هایے کِہ سَرگَرمیت بودَم وَلے زِندِگیم بودے




تاریخ : یکشنبه 94/10/20 | 11:35 عصر | نویسنده : یه آشنا | نظر




تاریخ : یکشنبه 94/10/20 | 11:32 عصر | نویسنده : یه آشنا | نظر




تاریخ : یکشنبه 94/10/20 | 11:32 عصر | نویسنده : یه آشنا | نظر




تاریخ : یکشنبه 94/10/20 | 11:32 عصر | نویسنده : یه آشنا | نظر


  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس